نوروز _ زيبا ترين جشن در آيين زرتشت


جشن نوروز بزرگترين ، برجسته ترين ، ويژه ترين و باشكوه ترين يادگار ايرانيان از روزگار باستان تا به امروز است. بيشترين ارزش اين جشن را ميتوان در آن دانست كه با پشت سر گذاشتن فراز و نشيبهاي گوناگون چون كوهي استوار از هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، تركها ، مغولها و اقوام وحشي عرب جان به در برده و با روح و احساس مردم اين سرزمين چنان سرشته شده است كه همه ساله در ژرفاي دل و جان و روان خود چشم به راه فرا رسيدن آن هستند.

طبق عقايد زرتشتيان ماه فروردين به " فراوشي " اشاره دارد و دنياي مادي را در آخرين روزهاي سال دچار تحول ميكند.
جشن نوروز از رسوم باستاني و ملي ايرانيان ميباشد. جزييات چگونگي اين جشن تا دوره هخامنشيان بر ما پوشيده است. در اوستا (كتاب مقدس زرتشتيان) نيز هيچ اشاره اي به آن نشده است. تنها اطلاعات اندكي مربوط به دوره ساسانيان در اين باره وجود دارد.

 

اي اهورامزدا

تو را سپاس ميگوييم

و تو را به نيايش مي ايستيم

و با تمامي انديشه هاي نيك

و با تمامي گفتارهاي نيك

و با تمامي كردارهاي نيك

به تو نزديك ميشويم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 0:35  توسط سودابه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 0:33  توسط سودابه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 0:33  توسط سودابه  | 

 

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

پیدایش جشن نوروز

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 0:29  توسط سودابه  | 

—————————

بی اجازت دفتر  ۳۶۵ برگ جدیدتو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو برات نقاشی کنه

نوروز ۸۸ مبارک

—————————

یادت باشه:تعطیلات بزودی تموم میشه وبعدش سرکار رفتنه که انتظار تورو میکشه.

بازم ۱سال کار و خستگی!

(ستاد کوفت کردن تعطیلات نوروزی)

—————————

امروز ۲ نفر آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن منم بهشون دادم

یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت

سال ۸۹ میان سراغت !

—————————

عاقبت زمستون رفت و رو سیاهیش برای ما موند !

امضاء حاجی فیروز !!!

—————————

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم

هر روزتان نوروز . . . سال ۸۹ مبارک

—————————

تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !!!

—————————

شیشه می شکند و زندگی می گذرد.

نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است

پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

نوروز ۸۹ مبارک

—————————

با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم

سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم . . .

—————————

لحظه ای که سال تحویل می شه

تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند می زنی

کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه

تا لبخند همیشه مهمون لبهات بمونه

سال ۸۹مبارک

—————————

در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم

نوروز ۸۹ مبارک

—————————

بهار امسال بی تو برایم از پاییز غم انگیز تر است

نوروز مبارک

—————————

چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را بریم

رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم

امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظها هایم زیاد باشد

—————————

ستاره بختتان بالا
سپیده صبحتان تابناک
سایه عمرتان بلند
ساز زندگیتان کوک
سرزمین دلتان سبز
سال جدید مبارک

—————————

دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن خواهی برایت آن بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان بماند

—————————

اس ام اس سرکاری مخصوص عید نوروز ۸۹

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز،

امروزتان دیروز، دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اسگول شدی امروز!

—————————

e

… ei

… eid
. .. eide

. .. eidele ghafel

. .. didi sale 88 ham tamoom shod?

—————————

با توجه به گران شدن نرخ sms پیشاپیش نوروز ۸۹ ، ۹۰

تولدت ، تولدم ، پیوندتان و قدم نورسیده مبارک.نور به قبرت بباره !!

—————————

><(((>
><(((>
><(((>
من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم.
سال نو مبارک
—————————

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 0:27  توسط سودابه  | 

 


در دوره هخامنشيان صنايع کوچک در ايران رشد نکردند ، زيرا تنها مشترياني که مي توانستند اين قبيل صنايع را زنده نگاه دارند ، پادشاهان و بزرگان کشور بودند که بيشتر اوقات کارهاي خود را به هنرمندان خارجي سفارش مي دادند . ميناگران و حکاکان بابلي ها ، يا فينيقي ها بودند . احتمالا سکه هاي زمان داريوش را که در کارگاه هاي سارد ساخته مي شدند و هخامنشيان به مصرف مبادلات با کشورهاي تابعه خود در مديترانه مي رساندند و در خود ايران چندان بکار نمي رفت . اين مسلم به نظر مي رسد که نخستين پادشاهان هخامنشي ، سيروس و کامبيز (کوروش و کمبوجيه)، احتياجي به ايجاد سکه مخصوص به نام خود نداشتند و از مسکوکاتي که آن وقت در آسياي صغير در جريان بود و در ايران هم با مبادله با مواد اوليه با اجناس ساخته شده بدست مي آيد رفع احتياج مي کردند . ظاهرا داريوش اول ، سازمان دهنده بزرگ امپراطوري ايران بوده است که ، براي نخستين بار مسکوک طلاي خالص و تقريبا بدون عيار را که ما به نام دريک مي شناسيم دست زده است . با وجود اين بعضي گمان مي کنند که اين مسکوکات در داخل ايران به جريان گذاشته نشده اند ،‌ بلکه مصرف آنها پرداخت حقوق سپاهيان روزمزد و ذخيره خزانه و رفع احتياج شهرهاي کاروان روي بود که هميشه احتياج زيادي به مسکوک داشتند . از اين مسکوکات ، در يونان و آسيا کشف نشده است . مسکوکاتي که همراه با لوحه هاي طلا و نقره در دو صندوقچه سنگي که در گوشه اي از تالار پذيرائي کاخ اپادانا در تخت جمشيد کشف شده از سارد و يونان بوده است .


ساختمان کاخ آپادانا را به زماني نزديک سال 515 پيش از ميلاد نسبت مي دهند .


اين در صورتي ممکن است که قبول کنيم صفه قلعه بندي ، پيش از جلوس داريوش پسر ويشتاسب به تخت ايران ساخته شده باشد . در هر صورت در سال 515 ق.م هنوز اولين دريک ها زده نشده بودند و ما مي توانيم گمان کنيم که مدت ضرب سکه داريوش اول سي سال هم کمتر بوده باشد .


خشايارشا شاه هم به نوبه خود سکه زده است . او هم مانند پدرش نکوشيد تا سکه ها يش جنبه هنري به خود بگيرد . کمانداري که  «‌ ملوفور » مي نامند ، هميشه به يک وضع در پشت و روي سکه ديده مي شود که تاجي « Ciadaris » بسر دارد . بطوري که بيننده را به اين فکر مي اندازد که شايد کمان دار مزبور خود شاهنشاه باشد .


 


( Melophore تثريبا زانو زده و Ciadaris کنگره دار به سر دارد و لباسش را روي زانوي چپ بالا زده به دست چپ کمان ، و به دست راست نيزه کوتاهي گرفته است . )


 


کماندار روي سکه ، لباسي پوشيده به نام « کنديس » Candys ، که عبارت از نيم تنه گشادي است که گاهي به وسيله کمربند فشده شده . نوع اين سکه در تمام مدت سلطنت اين سلسله يک نواخت باقيمانده پشت آن به شکل بيضي و داراي فرورفتگي است ، به نام « مربع مجوف » که ضرب آن را آسان مي کند . در اثر کشف چند دريک ، در يونان و همراه مسکوکات يوناني که تاريخشان قابل تخمين است ، گمان مي برند که اين دريک ها منصوب به يکي از پادشاهان هخامنشي است . اما کاملا اطمينان به صحت اين حدس نيست .


لوح هاي گلي که در بايگاني پرسپوليس بدست آمده و به خط آرامي نوشته شده که مربوط به حساب کارهاي انجام شده است و محاسبه آن با  « شکل » Shekel واحد وزن قديمي سامي است که در تورات هم نام برده شده و مبادله مي شده ، مانند نان شراب ، گوسفند و غيره .


مختصر آن که در دوره هخامنشيان فعاليت پولي تقريبا منحصر به سواحل مديترانه و براي مبادلات بازرگاني کشورهاي بحري صورت مي گرفته ، با وجود اين دريک طلا و نقره هخامنشيان ، به علت خالص بودن فلز آن ، در همه جا با ارزش و مورد قبول بوده است .

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 14:22  توسط سودابه  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 19:34  توسط سودابه  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 19:33  توسط سودابه  | 

سكه هاي دوران اشكاني

تیرداد اول ، اشک دوم

ارشك ، اشك اول اشكاني

ارداون دوم ، اشک هشتم

فرهاد دوم ، اشک هفتم

اردوان اول، اشک سوم

مهرداد اول ، اشک ششم

سنتروک ، اشک دهم

ارد دوم ، اشک شانزدهم

فرهاد پنجم یا فرهادک ، اشک پانزدهم

فرهاد سوم ، اشک یازدهم

ارد اول ، اشک سیزدهم

گودرز ، اشک بیستم

اردوان سوم ، اشک هجدهم

 

ونن اول ، اشک هفدهم

وردان ، اشک نوزدهم

ونن دوم ، اشک بیست و یکم

بلاش اول ، اشک بیست و دوم

خسرو ، اشک بیست وچهارم

بلاش سوم ، اشک بیست وششم

بلاش چهارم ، اشک بیست وهفتم

اردوان پنجم ، اشک بیست و نهم

سكه هاي دوران ساسانيان

بهرام اول

شاپور اول

اردشیر اول

نرسی

بهرام سوم

بهرام دوم

شاپور سوم

اردشیر دوم

شاپور دوم

بهرام پنجم ( گور)

یزد گرد اول

بهرام چهارم

قباد اول

پیروز اول

یزد گرد دوم

بلاش

خسرو پرویز

هرمزد چهارم

خسرو انوشیروان

 

یزد گرد سوم

پوران

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 16:5  توسط سودابه  | 

با سوء استفاده از آثار و علائم بازمانده از قریب پانصد سال توقف یونانیان مهاجر در ایران، که تنها نشانه وجود تجمع انسانی در سرزمین ما، از زمان آسیب پوریم، تا طلوع اسلام است، این بقایا را اساس و اسباب تولید دو امپراتوری قلابی اشکانیان و ساسانیان در تاریخ ایران باستان، با قصد پوشاندن رد پای پوریم کرده اند. آن چه را که پیش از این، در کتاب اشکانیان، از مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» آورده ام، پرونده ای را علیه یهودیان گشود که در کرسی های ایران شناسی جهانی، در همین دو قرن پیش و به زمان فتح علی شاه قاجار، با وقاحت و فضاحت تمام، از سکه هایی با مشخصات و کدهای کامل یونانی، امپراتوری وصله پینه شده ای به نام «اشکانیان» بیرون کشیده اند، تا فضای معینی از خلاء تمدنی ناشی از رخ داد پلید پوریم را بپوشانند. چنان که نقش برجسته ها و بناهای بازمانده از همین کلنی های مهاجر یونانی در ایران، دست مایه ی ساخت یک امپراتوری قلابی تر، به نام ساسانیان شده است. برای ورود به بازشناسی این سکه ها و نقش برجسته ها و بناهای بازمانده از اقامت طولانی یونانیان مهاجر در ایران، در دایره ی تحقیقاتی که با نام ایران شناسی بدون دروغ انجام می شود، ناگزیر و بار دیگر باید بر مختصات این سکه های به اصطلاح اشکانی و دیگر بازمانده های آن دوران، نگاه کوتاه و دوباره ای بیاندازم.

تردیدی نیست که ادعای تعلق سکه های مهاجران یونانی به امپراتوری اشکانیان، از زوایای گوناگون، ادعایی بیمارگونه و توطئه گرانه است، زیرا که در هیچ یک از این سکه ها حتی یک نشانه ی غیر یونانی یافت نمی شود. سکه هایی است به خط یونانی، تاریخ گذاری یونانی، شمایل حاکمان با پوشش و چهره های یونانی، اسامی یونانی، لوگوهایی از خدایان و کدهای هلنیستی یونان و سرانجام القاب و عناوین و صفات و تعارفات و باورهای یونانی.

«بر سکه ها علاوه بر نوشته هایی به زبان یونانی بعضی صورت ها و علائم نیز نقش شده که ذکر می کنیم: به پشت بعضی از سکه ها صورت ارشک است که بر سنگی مخروطی شکل نشسته کمانی به دست دارد. سنگ مخروطی تقلیدی است از یونانی ها، زیرا در معبد دلف مجسمه ای از آپلن رب النوع آفتاب، پسر زئوس خدای خدایان را نیز بر چنین سنگی نصب کرده اند. بر این سکه ها از ارباب انواع دیگر یونانی نیز صورت یا علاماتی به این شرح مشاهده می شود:
۱. زئوس یا ژوپیتر، خدای بزرگ یونانی ها و رومی ها.
۲. نیکه رب النوع فتح که تاج بر سر شاه می گذارد.
۳. پالاس رب النوع جنگ.
۴. رب النوع عدالت با ترازویی در دست.
۵. آرتمیس رب النوع شکار.
۶. هراکل یا هرکول نیم رب النوع یونانی و رومی.
۷. فرشته... گاهی این فرشته ها تاج کنگره دار بر سر دارند». (پیرنیا، ایران باستان، ص ۲۶۷۸).

در آدرس بالا اگر آن نام من درآوردی و فاقد معنای ارشک را برداریم، که بر هیچ سکه ی به اصطلاح اشکانی نیامده است، تمامی دیگر  نشانه ها به رسوم هلنیسم و فرهنگ یونان مربوط است. می بینید که این بررسان تاریخ اشکانیان از حقیقت مسائل مربوط به این سلسله قلابی و از جمله تعلق کامل سکه های آنان به یونانیان باخبرند، اما به سبب وابستگی های گوناگون به مراکز ایران شناسی بین المللی، که مایه ی اصلی اشتهار و نام آوری و نان آنان بوده، ناگزیر و با توسل به بهانه هایی فوق احمقانه و با چنین بیانات مضحکی خود را فریب داده اند:

«بر برخی از سکه ها شکل لنگر کشتی به خوبی نمایان است. در این باب باید گفت که این تصویر تقلیدی است از سلوکی ها، ولی به نظر می رسد که اشکانیان از این کار مقصودی داشته اند. لنگر کشتی در یونان علامت آپولون رب النوع آفتاب و صنایع بود و سلوکی ها، نسب سلوکوس اول را به این رب النوع یونانی می رسانیدند. اشکانیان چون از سلوکی ها زن می گرفتند، خواسته اند بفهمانند که نژادشان از طرف زنان سلوکی به این رب النوع هم می رسد». (پیرنیا، ایران باستان، ص ۲۶۷۸)

به گمانم ثبت چنین نظری به نام هرکسی، که مطلقا نشان دیوانگی و نادانی کامل گوینده ی آن است، در برابر تمام مقامات و دارایی های جهان نیز ارزش معاوضه ندارد. آیا این گونه صاحب منصبان سیاسی و فرهنگی ظهور کرده در نکبت دوران رضا شاه، که بی نصیب از برخی آموزش های مصطلح روز هم نبوده اند، چه گونه و در مقابل چه پاداش و دریافتی قانع شده اند تا چنین تصور مبهم و موهوم و مهملی را پایه تحقیقات تاریخی خویش قرار دهند؟ در محاسبات من تنها یک پاسخ منطقی و قابل پذیرش برای این گونه جفنگ بافی ها و خوش خدمتی ها به مراکز کنیسه و کلیسایی تدوین تاریخ شرق میانه وجود دارد: از قبیل پیرنیا را سجده کننده ی یهوه و خدمت گذار پنهان کنیسه بدانیم تا بیان این چنین یاوه هایی در جهت پنهان کاری های قوم یهود منطق خود را بیابد و گرنه صاحبان خرد، به هیچ انگیزه ی دیگر، با بیان چنین بهانه ی پوچی خود را در مظان ابتلاء به عامیگری و جنون قرار نمی دهند. زیرا تا همین جا که یافته ایم بر سکه های ظاهرا اشکانی موجود، نقش بیش از ۲۰ رب النوع یونانی و هلنی حک است و اگر بخواهیم برای هریک از آن ها به همین شیوه ی پیرنیا بهانه ای بتراشیم فقط خدا می داند که از کجا سر به در خواهیم کرد!!!

«چنان که از مسکوکات اشکانیان پارتی مشاهده می شود، شاهان اشکانی چیزهای زیادی از یونانی ها و سلوکی ها تقلید کرده اند و این گونه رفتار ایشان در بادی نظر باعث حیرت است: با آن که آن ها جد داشته اند، نژاد خودشان را به هخامنشی ها رسانیده به ایرانی ها بفهمانند، که جانشینان شاهان مزبور می باشند، چه گونه رفتارشان غیر آن بوده؟ جهت را بعضی چنین بیان می کنند، که در ابتدا اشکانیان به پارسی ها نزدیک شده خواستند از آن ها استفاده کنند، ولی پارسی ها، چون پارتی ها را دوست نداشتند، آن ها را به اصطلاح به «بازی نگرفتند» و در نتیجه پارتی ها از پارسی ها مایوس گردیده ترتیبات یونانی را تشویق کردند، تا آن ها را رو به خود کنند و آن ها پارتی ها را به کلی قومی بربر نسبت به خودشان ندانند، ولی این نظر نباید صحیح باشد». (حسن پیرنیا، ایران باستان، ص ۲۶۸۰)

این بهانه ی دوم، در اثبات بلاهت گوینده ی آن، روی آن اولی را سفید می کند. به عقل و وجدان خویش رجوع و گویندگان و نویسندگان چنین یاوه های خنکی، که قصد فریب جهانی را به سود کتمان جنایات یهودیان در پوریم داشته اند، ارزیابی کنید و اندازه ی درک تاریخی و به اصطلاح علمی آن دانشگاه هایی را به دست آورید که در شرق و غرب و داخل و خارج، این اباطیل زنگ زده و قراضه را به جای تاریخ ملتی قالب زده اند؟!!! با این همه و در میان چنین مورخان و محققان نادان بی پرنسیب و باور کنندگان ابله تر آنان، با ساختن گرزی از همین داشته های کنونی، که به صورت هزاران برگ کتاب تاریخ ایران باستان درآورده اند و کوباندن با تمام نیرو بر فرق تدارک کنندگان آن، متقابلا بکوشیم تاریخ پر اندوه ملتی را بازسازی کنیم که سعی چند هزار ساله ی آنان، برای خارج کردن بشر از ناآگاهی های عهد عتیق را، یهودیان مورد تنفر تمدن های منطقه، ناجوانمردانه و ناگهانی، در ماجرای پوریم در خون خفه کرده اند.

«اولا باید دانست که سلاطین اشکانی پول طلا نداشته اند. آن چه سکه زده اند فقط روی نقره و مس بوده و جهت این که روی طلا سکه نمی زده و پول طلا نداشته اند، این است که امپراطوران روم یا دولت جمهوری رومن که در آن اعصار قدرت و استیلای زیاده از سایر ممالک متحده داشتند، اجازه به دول متعاهده در ضرب مسکوک طلا نمی داده اند... اما پول نقره اشکانیان شبیه بوده است به پول نقره یونانی های آن عصر... و چنین به نظر می رسد که اشکانیان در پول مسی هم تقلید یونانیان را کرده اند». (اعتماد السلطنه، دررالتیجان فی تاریخ بنی الاشکان، ص ۱۵۰)

ملاحظه کنید احکامی را که از همین چند سطر بالا قابل استخراج است: نخست این که همان اشکانیان و یا پارتیان که گویا پشت رومیان و یونانیان از ضرب شصت تیر و کمان شان به لرزه در می آمده، امورات اقتصادی خود را با پول سیاه می گذرانده و از ضرب سکه ی طلا به سبب اولتیماتوم رومیان واهمه داشته اند!!! آن گاه و از آن که دشمنان بالفطره ی یونانیان بوده اند، احتمالا از سر لج بازی و دهن کجی، همان پول سیاه مورد نیاز خود را نیز از روی سکه های کم ارزش یونانی کپی می کرده اند!!!

«مسکوکات دولت اشکانی از نقره و مس است. از مفرغ هم سکه هایی هست، ولی نادر است. جنس این سکه ها برنجی است که روی آن را لعابی از مس داده اند، اشکانیان از طلا سکه نزده اند». (حسن پیرنیا، ایران باستان، ص ۲۶۷۴)

بدین ترتیب با یک امپراتوری جهانی پر نیرو و دراز مدت به نام اشکانیان برخاسته از بیابان های پارت، که جغرافیای آن هنوز هم ناشناس است، مواجهیم که کم ترین نشان اشکانی و یا پارتی ندارند و ظاهرا برای اعلام برابری با یونانیان سکه های آنان را با زبان و شمایل خدایان یونانی تقلید می کرده اند و برای تغییر هویت و نژاد و پیشینه و پیوند قومی خود، به خواستگاری زنان سلوکی می رفته اند تا با خدایان هلنی قوم و خویش شوند و مورخین یهود در عین حال نوشته اند که همین پارتیان در همه چیز مقلد و محتاج به یونانیان و رومیان و تمکین کنندگانی که از بیم رومیان حتی سکه ی طلا نیز نکوبیده اند، دمار از روزگار روم و یونان در می آورده اند؟!!! 

«اینک سپاه روم به نزدیکی کرانه های غربی دجله رسیده بود و پومپه می توانست نسبت به پیشنهادهای فرهاد بی اعتنا باشد. اما هنگامی که پومپه در اشاره به فرهاد عنوان «شاهنشاه» را از قلم انداخت، پیمانه ی صبر شاهنشاه اشکانی لبریز شد و عبور از فرات را برای پومپه ممنوع کرد. پومپه نیز که از روم اجازه ی جنگ با شاه اشکانی را نداشت، برای این که کار به جای باریکی نکشد، به دادن پاسخی مبهم بسنده کرد». (پرویز رجبی، هزاره های گم شده، جلد چهارم، ص ۸۸)

ملاحظه کنید این قمپزهای کاغذی برای شاهنشاهان اشکانی را که رجبی، در کارگاه مخصوص خود برای دوبله و رله و تقویت افسانه های ساخت اورشلیم در باب ایران باستان، به روی آنتن فرستاده است. آیا آن ها برای این گونه سخنان شاخ دار و ترسناک، حتی به قدر بال پشه ای سند تاریخی برای عرضه ذخیره دارند؟ جز این که در ده ها مقطع و شرح تاریخی بدون استثنا تکرار کرده اند که سکه های پارتیان اشکانی، از هر نظر شبیه سکه های یونانیان است و همسران این پارتیان نیز از میان زنان سلوکی انتخاب می شده اند!!! تمام این مراتب می رساند که یهودیان برای پر کردن فضای تهی از آدمی و تحرک تاریخی ایران، در فاصله ی پوریم تا طلوع اسلام، با چه مرارتی داستان ساخته اند، با چه وقاحتی دروغ گفته اند و با چه صراحتی مزدور به خدمت گرفته اند!!!

اینک به حوزه ای وارد می شوم که این ابهامات بر هم انباشته از قول رجبی و اعتماد السلطنه و پیرنیا و هینتس و دیگران را، کنار می زند و ما را با کلنی های کوچک زیستی مهاجران یونانی به ایران گریخته آشنا می کند که بدون مواجهه با مقاومت بومی در نقاط دل خواه خویش، در جنوب و غرب ایران و در افغانستان و خراسان بزرگ پراکنده شده اند. آن ها در قریب ۵۰۰ سال زندگی تبعیدی خود در این مهاجر نشین های خالی از سکنه، آثاری از خود به جای گذارده اند که به روشنی داستان این مهاجرت ناخواسته را بیان می کند. در صدر این علائم همین سکه های کم ارزش قرار می گیرد که نشان می دهد چنین واحدهای پول که بزرگ ترین آن ها در اندازه و اعتبار و ارزش یک دو ریالی رایج پیش از انقلاب ماست، تنها می تواند پاسخ گوی یک روابط محدود و محلی و در میان گروه کوچکی از دارندگان فرهنگ و ارتباطات قابل شناخت باشد. قریب صد نوع از این سکه های ظاهرا اشکانی را، با تصاویر گوناگون اشخاص، سلوود در کتاب معروف خود «سکه های اشکانی»، معرفی کرده است و عجیب این که بر این سکه ها، گرچه صورت صاحب سکه ضرب است، اما تنها هفت سکه از آن میان را دارای نام مشخص می بینیم که در برگردان یونانی آن ها به فارسی، صورتی بسیار مضحک و موذیانه به خود گرفته است:

۱. میتراداتوس یونانی را مهرداد خوانده اند.
۲. اوسرواس یونانی را خسرو نام گذارده اند.
۳. گوترزس یونانی را گودرز گفته اند.
۴. ونونز یونانی را ونون معرفی کرده اند.
۵. پاکوروسس یونانی را پاکر شناخته اند.
۶. آرتابانوس یونانی را به اردوان تبدیل کرده اند.
و بالاخره سکه هایی با نام یونانی ولوگاسس را در کمال وقاحت، متعلق به بلاش می گویند!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 15:59  توسط سودابه  |